تدارکات جشن دندونی
دخترای گلم سلام عرض به حضور شریفتون که این روزا من و بابایی سخت مشغولیم از یه طرف خرید عید برا شما وروجکها و از طرفیم آماده شدن برای رفتن به وطن منظورم تبریز یادتونه گفتم عید عروسیه دایی هادیه وای که چقدر من خو شحالم با بابایی تصمیم گرفتیم اول عید راه بیفتیم بریم بعد از سیزدهم هم برگردیم قراره سیزدهم برای مامانی جشن تولد بگیرن آخه من تولدم سیزده بدرههههههههههههههههه خیلی حال میده هیچ کس تولد منو یادش نمیره ...... و اما مهمتر از همه اینه که بابا بزرگ و مامان بزرگ(مامان بابای بابایی)لطف کردن و برای چهارشنبه 30/12/91 تدارک جشن دندونی دیدن دستشون دردنکنه همه ی عمه ها و عموها هم دعوت شدن راستی بخاطر این که بابابزرگ اذیت نشه (بخاطر ناراحت...
نویسنده :
مامان مهدیه
14:50






